تبليغاتX
تنهایی
زبان زد

زندگینامه داستانی مهدی مهدوی کیا(11)

مقدمه

در قسمت های قبلی گفتیم که «مهدی مهدوی کیا» در روز دوم مرداد ماه 1356 در تهران متولد شد، او که از بچگی علاقه زیادی به فوتبال داشت در دوران نوجوانی از زمینهای خاکی محله شان (دولاب) جذب باشگاه بازیکن ساز بانک ملی شد و با پشتکار مثال زدنی به باشگاه پرطرفدار پرسپولیس پیوست. وضعیت مهدی در پرسپولیس، اوایل چندان جالب نبود اما با آمدن استانکو وضعیت به کلی تغییر کرد تا او ضمن تثبیت موقعیت خود در باشگاه محبوبش به تیم ملی امید ایران راه پیدا کند. افتخارات و موفقیتهای مهم ورزشی وی از سال 75 شروع شد و محمد مایلی کهن در موفقیتهای او سهم بزرگی دارد زیرا پس از محرومیت نعیم سعداوی پیستون راست تیم ملی، حاجی مایلی دست به ریسک بزرگی زد و مهدوی کیا مهاجم شناخته شده فوتبال کشورمان را به پیستون راست تیم ملی تبدیل کرد. مهدی با زدن دو گل به چین شایستگی های خود را اثبات کرد و گرچه در بازیهای بعدی در کار گلزنی کمتر موفق بود ولی حرکتهای پی در پی او که با سرعت ذاتی اش همراه بود بارها بلای جان حریفان شد. مهدی به همراه دیگر ملی پوشان فوتبال ایران در یکقدمی جام جهانی بودند که تیم دچار مشکلات درونی شد و از صعود مستقیم بازماند تا فوتبال ایران شانس خود را در پلی آف (بازیهای حذفی) آزمایش کند. و حالا دنباله ماجرا...

استرالیا غول نیست

تیم ملی که به خاطر خوش خیالی مربیان و بازیکنان از درون ضربه خورد و صعود مستقیم به جام جهانی را از دست داد، در بازی با ژاپن هم که در واقع مسابقه پلی آف (حذفی) آسیا بود نیز با بدشانسی مواجه شد تا تنها شانس این تیم حضور در بازی پلی آف آسیا و اقیانوسیه باشد. تیم ملی در حالی که اوضاع خوبی نداشت و با استرسی که بر همه ایرانیان از اعضای تیم ملی گرفته تا تماشاگران و دوستداران فوتبال وارد شده بود می بایست برای تعیین آخرین مسافر فرانسه به مصاف استرالیا قهرمان قاره اقیانوسیه می رفت. ملی پوشان در این برهه از زمان دور از چشم تماشاگران تمرینات آماده سازی را دنبال کردند. مهدی که در تمام مسابقات قبلی ایران (15 بازی) بازیکن ثابت تیم بود باز هم امید داشت خاطرات خوب قبلی همچون حماسه دالیان را تکرار کند او امیدوار و با نشاط تمرین می کرد که در اردو خبر درگذشت عمویش را دریافت کرد... او که به خیلی علاقمند بود سریعاً از اردو خارج و روانه منزل شد تا به همراه خانواده در مراسم تدفین او شرکت کند. مهدی حتی می خواست از بازی مقابل استرالیا انصراف دهد که با پادرمیانی مربیان و بازیکنان با سابقه منصرف شد.

طبق قرعه اعلام شده از سوی فیفا قرار شد تا بازی رفت ایران و استرالیا روز اول آذرماه در تهران و بازی برگشت یک هفته بعد در ملبورن برگزار شوند. استرالیا تیم قدرتمندی بود که اکثر بازیکنان آن در اروپا و خصوصاً لیگ برتر انگلستان بازی می کردند؛ مربیگری این تیم نیز برعهده تری ونبلز مربی مشهور انگلیسی بود که در جام ملتهای اروپای 96 سکاندار تیم ملی انگلستان بود. ایران خود را آماده بازی با استرالیا کرده بود که حریف اعلام کرد حاضر نیست به ایران سفر کند. رئیس فدراسیون فوتبال استرالیا مدعی شد که در ایران امنیت کافی برقرار نیست و وی حاضر نیست جان بازیکنانش را به خطر بیندازد؟!!

ادعای عجیب استرالیایی ها علاوه بر اینکه مسابقه پلی آف را تحت الشعاع قرار داد باعث اتحاد و همبستگی بیشتر در نزد بچه های ایران شد... ملی پوشان ما که غرور ملی خود را جریحه دار شده می دیدند همقسم شدند تا هر طور شده از مانع استرالیا گذشته و به جام جهانی برسند. فدراسیون فوتبال ایران هم بیکار ننشست و اعتراض خود را به گوش مسئولان کنفدراسیون آسیا و فیفا رسانید که در نهایت با رأی فیفا استرالیا مجبور به سفر و پذیرش شرایط میزبان شد.

مهدی ساخت، خداداد نواخت

ورزشگاه آزادی در روزی که یکصد هزار تماشاگر را روی سکوهای خود می دید میزبان بازی رفت بود. استرالیا با این نفرات وارد زمین شد مارک بوسنیچ، کریک مور، استیو هوروات، الکس توبین، مارک ویدمار، روبی اسلاتر، کریگ فوستر، نذرلیک، اولیور ویدمار، تونی ویدمار و هری کیول. بازی آغاز شد و هر چه از زمان آن گذشت بازیکنان ایرانی بیشتر به ضعفهای حریف پی بردند آنها متوجه شدند استرالیا چندان هم شکست ناپذیری نیست و می توان از سد این حریف قدر هم گذشت یک اشتباه از خط دفاعی همه چیز را بر هم زد تا حریف با یک گل پیش بیفتد.

مهدی و همبازیانش دست بردار نبودند؛ بارها با جنگندگی و دوندگی خود را به دروازه میهمان رساندند اما بدشانسی تنها مانع کامیابی آنها بود. مهدوی کیا، عزیزی و استیلی بیشتر از دیگران دوندگی می کردند این سه نفر در سمت راست یک مثلث هجومی را تشکیل داده و بارها همبازیان دیگر خود را در موقعیت گلزنی قرار دادند.

دقیقه چهلم بود؛ کابوس شکست و خداحافظی از جام جهانی بر سر بازیکنان ایرانی سنگینی می کرد. در یک لحظه توپ به حمید استیلی رسید و او با سانتری خوب به تغذیه مهدوی کیا پرداخت مهدی توپ را در سمت راست دریافت کرد و در حالی که الکس توبین را در کنار خود داشت با سانتری زیبا و دقیق آن را به دهانه دروازه استرالیا فرستاد تا خداداد عزیزی که آنجا حاضر بود با تیزهوشی و ضربه ای بغل پا قفس توری حریف را لرزانده و ورزشگاه را غرق شادی کند. در مورد این گل باید فقط چهار کلمه گفت: مهدی ساخت، خداداد نواخت. نیمه دوم ایران تیم برتر سراسر میدان بود ولی باز هم بدشانسی گریبانگیر تیم شد تا ایرانیها پیروزی را به چشم خود نبینند. تیم ملی در روزی با استرالیا مساوی کرد که بر حریف برتری بی چون و چرائی داشت، اما این مسابقه یک حسنی برای ملی پوشان ما داشت و آن اینکه ترس بازیکنان ما و خصوصاً جوانترها ریخت تا آنها دیگر از استرالیا برای خود غول نسازند!

یک روز فراموش نشدنی برای ایرانیها

تیم ملی پس از بازی رفت تمرینات خود را جدی تر پیگیری کرد.

روز هشتم آذر (1367) برای همه ایرانیان یک روز فراموش نشدنی است از آن با عناوین بسیاری همچون حماسه ملبورن، حماسه فوتبال، جشن ملی ورزش و ... یاد می شود. در اینروز ورزشگاه کریکت گراند ملبورن در حالی که هفتاد هزار تماشاگر را در خود جای داده بود میزبان دلاوران ایران شد.

استرالیایی های مغرور که در تهران به خوبی پذیرایی شده بودند در خانه خود بر خورد شایسته ای را با کاروان ایران نداشتند، آنها در مراسم قبل از بازی پرچم خود را در کنار پرچمن 31 کشور صعود کرده به جام جهانی قرار دادند تا به این نحو روحیه ایرانیها را تضعیف کنند، اما تقدیر خداوند چیز دیگری بود...

بازیکنان تیم ملی ایران در رختکن حلقه اتحاد تشکیل داده و قسم خوردند تا در این روز باعث سرافرازی کشورشان شوند. عابدزاده کاپیتان تیم سعی می کرد با شوخی و خنده های خود به جوانترها مثل مهدی مهدوی کیا و پاشازاده روحیه بدهد.

تیم ایران با این نفرات پشت سر عابدزاده از زیر قرآن رد و با رمز بسم الله وارد زمین شدند: خاکپور، پاشازاده، پیروانی، سعداوی، شاهرودی، باقری، استیلی، دایی، عزیزی و مهدوی کیا. این مسابقه حساس و سرنوشت ساز که در آسیا از طریق شبکه آسیا اسپورت و در اروپا از شبکه ویرواسپورت بطور مستقیم پخش شد با حملات کوبنده میزبان و عقب نشینی اجباری ایران آغاز شد، استرالیائی ها دروازه ایران را آماج حملات خود قرار دادند که اگر درخشش عابدزاده و نفرات خط دفاعی نبود چه بسا سنگین ترین شکست تاریخ فوتبال ایران در همان نیمه اول رقم می خورد. بچه های ایران با صبر و حوصله دقایق ابتدایی را سپری کردند و کم کم داشتند از زیر فشار حملات حریف شانه خالی می کردند که میزبان در اواخر نیمه نخست به گل رسید. در رختکن ویرا سرمربی تیم ملی از بازیکنان خواست که تمرکز خود را از دست ندهند، او خطاب به شاگردانش گفت که هیچ برنامه و تاکتیک خاصی ندارد و آنها می توانند در نیمه دوم بازی معمولی خودشان را انجام دهند... ویرا معتقد بود توان بازیکنان ایران بیش از این حرفهاست... مهدی قبل از ورود به زمین به سراغ دکتر ذوالفقارنسب رفت و کمی با او درددل کرد و دکتر از مهدی یک چیز خواست: اینکه فقط خودش باشد (منظور بازی همیشگی اش). بازی در نیمه دوم شروع شد و باز هم برتری میزبان بود ه به رخ می کشید، چند دقیقه گذشت و آنها گل دوم را هم زدند و اینجا بود که کم کم ذهنیت حذف ایران پررنگ تر شد. بغض گلوی مهدی را می فشرد. در دل با خدای خود راز و نیاز می کرد... باورش سخت بود؛ یکسال زحمت، اردو، مسابقات و ماه ها صدرنشینی در گروه، عدم صعود مستقیمف شکست ناباورانه مقابل ژاپن، بدشانسی های بازی رفت با استرالیا و ... همه در نظر پدیدار شدند.

سریال دالیان در ملبورن تکرار شد!

در اوایل نیمه دوم یک اتفاق جالب رخ داد؛ یک تماشاگر خشن و بی نزاکت استرالیائی با ورود به زمین و کندن تور دروازه ایران از آن آویزان شد که با دخالت مأموران امنیتی ماجرا فیصله پیدا کرد. این حرکت زشت در حالی رخ داد که مسئولان ورزش استرالیا قبل از بازی رفت تماشاگران فهیم ایرانی را محکوم به خشونت می کردند... و از همین لحظه بود که ورق برگشت و حماسه ملبورن رقم خورد. پشتکها و خنده های عابدزاده روحیه بچه ها را ترمیم کرد تا آنها با تمام قدرت بیست دقیقه پایانی را سپری کنند. مهدی از این زمان یکی از مؤثرترین افراد بود، او با حرکتهای انفجاری خود به کمک تیم ملی کشورش آمد. پاس مهدوی کیا، تلاش چشمگیر تهامی تازه وارد و پاس نهایی عزیزی باعث شد تا باقری گلزنی کرده و فاصله کمتر شود. این گل بدان معنا بود که ایران با یک گل دیگر به جام جهانی می رود، پس بچه ها بیش از پیش به خود آمدند و همین زمان بود که ضربه عابدزاده و پاس دایی، خداداد عزیزی را به مصاف مارک بوسنیچ (دروازه بان) فرستاد تا ضربه فنی این یکی بازی را مساوی کرده و سند حضور ایران در فرانسه آماده شود و فقط یک چیزی باقی بود، امضای این سند که در واقع هان یازده دقیقه جهنمی ملبورن بود. گل خوشبوی خداداد باعث شد تا سکوت مرگباری بر کریکت گراند حاکم شود. وقت قانونی تمام شد ولی ساندروپل داور سرشناس مجارستانی وقتها اضافی را اعلام کرد... هر لحظه یک خطر و ایران زیر حملات پایداری می کرد. خانواده مهدی مثل بقیه خانواده های ایرانی از پای تلویزیون این مسابقه را تماشا می کردند. زهرا مادر مهدی استرس زیادی داشت او که به علت بیماری دلشوره و استرس برایش مضر بود گهگاهی به آشپزخانه می رفت تا جریان بازی را نبیند اما نگرانی ول کن او نبود خصوصاً وقتی که ندزلیک به سختی روی مهدی خطا کرد. فقط دعا می کرد و لحظات پایانی را در سجده بود و مدام ذکر می گفت؛ حماسه سازان ملبورن و در رأس آنها احمدرضا عابدزاده هشت دقیقه زیر فشار حملات حریف مقاومت کردند تا جشن صود ایران در پیش چشم تماشاگران استرالیائی برگزار شود. وقتی قاضی میدان سوت پایان بازی را زد ملی پوشان ایران یکدیگر را در آغوش گرفته و همگی سجده شکر بجا آوردند.

پیروزی در استرالیا، جشن ملی در ایران

پس از بازی ایرانیان سراسرجهان به جشن و پایکوبی پرداختند. در استرالیا ایرانیان مقیم این کشور با اعضای تیم ملی همگام شده، جشن و سرور بر پا کردند. در کشورهای عربی، آمریکا، آلمان و شرق آسیا نیز جشن پیروزی ایران برپا شد اما در ایران حکایت چیز دیگری بود. مردم پس از بازی به خیابانها ریخته و تا پاسی از شب به شادی خود را با خانواده اینان تقسیم کردند. جمع کثیری از مردم ورزشدوست با تجمع در جلوی درب منزل مهدوی کیا (خیابان سادات، کوچه فولادی) به شادی و پایکوبی مشغول شدند آنها که قصد ورود به منزل مهدوی کیا را داشتند با ممانعت و عذرخواهی مادر مهدی مواجه شدند. مادر مهدی ضمن تشکر، به مردم قدرشناس اعلام کرد که خانواده ایشان در غم از دست دادن عموی مهدی عزادار است و نمی تواند پذیرای مردم باشد. مادر وقتی شور و اشتیاق مردم رادید با بچه ها به خیابان آمده و در مقابل درخواست مردم چند عکس مهدی را نیز با خود همراه آوردند. آن شب برای مهدی، خانواده اش و تمام ایرانیان شبی فراموش نشدنی است. شب بود که مهدی تلفنی با مادر و برادرانش صحبت کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 15:29  توسط رضا   | 

قهرمان

وقتی که به دنیا امد مادرش دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد وبا صدای لرزان گفت الهی

شکرت صورتی زیبایی داشت اسمش را مصطفی گذاشت او در سال 1311 در تهران

خیابان پانزده خرداد فعلی بازار آهنگران سر پولک متولد شد تحصیلات خود را در مدرسه انصاریه نزدیک پا منار آغاز کرد و در داروالفنون والبرزدوران متوسطه را گذراند واز 15 سالگی در درس قرآن مرحوم ایت الله طالقانی در مسجد هدایت و درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری شرکت کرد.

و مهندس الکترو مکانیک در دانشگاه فنی تهران گذراند در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی دانشجویان  ممتاز به امریکا اعزام شد در امریکا با همکاری بعضی  از دوستانش برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان امریکا پایه ریزی کرد .

به همین دلیل بورس تحصیلاتش از سوی رژیم شاه قطع شد .پس از قیام 1342 به خاطر حمایت ازرهبری امام خمینی (ره) راهی کشور مصر شد ومدت 2سال سخترین دوره های چریکی وپارتیزانی را آموزش دید.

وبعد برای ایجاد پایگاه چرییکی مستقل برای مبارزان ایرانی رهسپار لبنان شد در ان جا با کمک امام موسی صدر سازمان امل را بر اثاث اصول ومبانی اسلامی پی ریزی کرد و پرچم تشیع را در برابر صهیو نیزم اشغالگر به احتراز در آورد .

با به وجود امدن قضیه شهر پاوه به فرمان امام خمینی به عنوان فرمانده و شهر را از چنگال دشمنان انقلاب و اسلام رهانید.

بعد از بازگشت به تهران از طرف رهبر عالی قدر انقلاب امام خمینی( ره) به وزارت دفاع منصوب گردید . دکتر مصطفی چمران در اولین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد .

با شروع جنگ تحمیلی ستاد جنگ های نا منظم را در اهواز تشکیل داد وخود فرماندهی ان را به عهده گرفت که فرمانده ایش را یکی از یاران نزذیک او ایرج رستمی به عهده گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 1:53  توسط رضا   | 

ابتدا تاریخچه باشگاه


پرسپولیس باشگاهی بود که در سال 1342 بدست علی عبده بنا شد و درآن رشته های بولینگ، والیبال و بسکتبال فعال بود. عبده از آمریکا به ایران آمده بود و درجامعه ورزشی آمریکا در رشته بوکس صاحب عنوان قهرمانی شده بود عبده مدت ها اندیشه ایجاد تیم فوتبال پرسپولیس را با خود داشت و تیم فوتبالی را نیز ایجاد کرده بود که تیمی ضعیف در رده دوم باشگاههای کشور محسوب میشد و از اعضای محبوب و ماندگاراز آن محمود خوردبین را می توان نام برد.

پس از انحلال شاهین با درایت امیر مسعود برومند و رایزنی های مرحوم دهداری، چند تن از بازیکنان قبلی شاهین در ترکیب تیم دسته دومی پرسپولیس قرار گرفته و ترتیب یک مسابقه با تیم جم آبادان ( که در آن زمان تیم صاحب نامی بود ) را دادند و پس از آن تمامی اعضای شاهین به پرسپولیس پیوستند و محبوبیت شاهین بلند پرواز را به پرسپولیس هدیه نمودند.

پرسپولیس بهار خود را درآغازین روزهای سال 1347 با مربیگری دهداری (کاپیتان پیشین شاهین) و سرپرستی دکتر برومند آغاز کرد. مطابق مقررات این تیم می بایست کار خود را در فوتبال از دسته سوم و یا حداکثر از دسته دوم باشگاه ها شروع کند اما انحلال چند تیم در این زمان باعث گردید تا به جای مسابقات لیگ یکسری مسابقات رده بندی در سطح باشگاههای پایتخت برگزار شود در آن زمان مسابقات 44 تیم به رقابت پرداختد که 4 تیم پرسپولیس ، تاج، عقاب و پاس سرگروه گردیدند.

از آن پس پرسپولیس رسماً وارد مسابقات باشگاهی ایران گردید این تیم در سال 1347 قدرت نمایی کرد و تمام رقیبان را پشت سرگذاشت و به عنوان قهرمان باشگاههای تهران جهت شرکت در مسابقات آسیایی تایلند عازم بانکوک گردید.

در سال 1348 کارخانه ایران ناسیونال با مدیریت خیامی ( از طرفداران تیم شاهین) تازه تاسیس گردیده بود و تیم فوتبال ضعیفی هم داشت ، ( علی پروین هم از جمله بازیکنان این تیم بود) در این زمان( 1348) فکر تبلیغ محصول این شرکت (پیکان) با استفاده از محبوبیت تیم شاهین، خیامی را بر آن داشت تا مذاکراتی با چند تن از شاهینیهای سابق انجام داده و آنان را به تیم پیکان دعوت نماید با رفتن آنها افراد باقی مانده نیز راهی جز پیوستن به ایشان ندیدند لذا تمامی بازیکنان شاهین ( به جز عزیز اصلی ، دروازه بان شاهین) به پیکان مهاجرت کردند و در این سال عنوان قهرمانی باشگاههای ایران را از آن پیکان نمودند و در همین سال پیکان به جای تیم ملی در تورنمنت جام دوستی نیز شرکت کرده و در بین 5 تیم مقام نخست را از آن خود کرد.

لازم به ذکر است که در این زمان پیکان در برابر پرسپولیس با تک گل علی پروین و نیجه یک بر صفر پرسپولیس را شکست داد.

در سال 1350 نخستین لیگ حرفه ای فوتبال ایران با نام تخت جمشید شکل گرفت و پرسپولیس هم تلاش نمود خود را با استانداردهای حرفه ای تطبیق دهد اما بدلیل فقدان زیرساختهای فوتبال حرفه ای در کشرو این ایده بصورت کامل به فرجام نرسید و باشگاه پرسپولیس علاوه بر این نقص بزرگ بتدریج از مکتب فوتبال شاهین هم فاصله گرفت و رابطه خود را با سازندگی و تغذیه از بازیکنان جوان در آموزش و پرورش کم رنگ کرد و در مسیر استفاده کاذب از دسترنج دیگران و آوردن ستاره ها از تیم های دیگر قرارگرفت و هر روز محتاج تر از روز قبل شد و علیرغم برخورداری از طرفداران بیشمار از یک باشگاه به یک تیم تقریباً محلی نزول کرد ازجنبه فرهنگی هم با آرمانهای اولیه خود که از شاهین به آن منتقل شده بود دور شد بگونه ای که این دو قضیه بزرگ همچنان گریبانگیر این نام بزرگ است.

پرسپولیس در غیاب شاهینیها با تصاحب 12 امتیاز در رده یازدهم قرار گرفت حضور در پیکان بیشتراز یک سال به طول نیانجامید و مجدداً بازیکنان در سال 1349 به خانه خود برگشتند و قهرمانی اولین دور لیگ تخت جمشید در سال 1350 را از آن خود کردند پرسپولیس در 5 دوره برگزاری لیگ تخت جمشید، با کسب دو قهرمانی ( لیگ اول و دوم) و سه نائب قهرمانی ، به عنوان پرافتخارترین باشگاه کشور شناخته شد.

با وقوع انقلاب اسلامی، این تیم دچار بحران نفرات گردید و بازیکنانش بکلی عوض شدند و تعداد بسیار اندکی از بازیکنان قدیمی باقی ماندند. لیکن برگزاری مسابقات جام شهید اسپندی درسال 1358 و دیگر مسابقات، باعث گردید تا بازیکنان مستعد و جوان کشور نگذارند این باشگاه بلند آوازه از رونق بیفتد.

باشگاه پرسپولیس در سال1365 تحت پوشش بنیاد مستضعفان و جانبازان قرارگرفت که نام آن به آزادی تغییر یافت لیکن پس از مدت زمان اندکی بنیاد از اداره این باشگاه خودداری کردو دراین زمان با توجه به موقعیت این باشگاه ، سازمان تربیت بدنی، خود اداره آن را عهده دار گردید و نامش را نیز به پیروزی تغییر دادند که تا کنون نیز با همین نام درمیادین ورزشی حضور می یابد.

باشگاه پیروزی از سال 1370 با آغاز مجدد لیگ فوتبال ایران تحت عنوان لیگ آزادگان دور جدیدی از فعالیتهای خود را آغاز نمودند و پیوسته علیرغم تغییرات گسترده و متعدد درمدیریت باشگاه توانست موقعیت خود را به عنوان یکی از سه باشگاه برتر کشور و کسب مقامهای نخست، دوم و یا سوم حفظ کند.

این باشگاه در سال 1380 با آغاز لیگ حرفه ای فوتبال ایران در میان 14 تیم برترایران قرار گرفت و امسال چهارمین حضورخود را تجربه می کند . درطول سالهای گذشته باشگاه پرسپولیس در چندین نوبت به عنوان نماینده باشگاههای ایران، درجام باشگاههای آسیا حضور یافت که موفقیت های چشمگیری بدست نیاورد.

لازم به ذکر است طبق لیستی که از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا ارائه شده پرسپولیس به عنوان پرطرفدارترین تیم آسیا انتخاب شده است دالیان چین و الهلال عربستان هم درمکان های بعدی قرار گرفته اند


deltang

04-10-2009, 06:33 PM

همانطور که میدانید پرسپولیس پر افتخار ترین تیم ایران می باشد . این تیم با کسب هشت قهرمانی در لیگ سراسری ایران و چهار قهرمانی در جام حذفی ایران و چندین قهرمانی در باشگاه های دسته اول تهران ، از نظر افتخارات با اختلاف زیادی بالای سر تیم های دیگر قرار دارد . نکته جالب اینکه پرسپولیس قهرمان اولین دوره لیگ تخت جمشید ، اولین لیگ ایران بعد از انقلاب ، اولین دوره جام حذفی ایران ، قهرمان اولین دوره جام در جام آسیا و قهرمان اولین دوره لیگ برتر ایران در سال گذشته می باشد . در ویترین قهرمانی های پرسپولیس فقط جای جام قهرمانی آسیا خالیست که انشالله در سال های آتی به این عنوان هم نائل خواهد آمد . به امید سر بلندی ارتش سرخ فوتبال ایران



افتخارات
نایب قهرمانی جام حذفی ایران
1347
مقام دوازدهم باشگاه های تهران
1348
قهرمانی مسابقات مقدماتی جام منطقه ای
1350
نایب قهرمان باشگاه های تهران
1350
مقام سوم لیگ منطقه ای ایران
1350
نایب قهرمان جام باشگاه های تهران
1350
قهرمان اولین دوره لیگ تخت جمشید
1352
نایب قهرمان دومین دوره لیگ تخت جمشید
1353
قهرمان سومین دوره لیگ تخت جمشید
1354
نایب قهرمان چهارمین دوره لیگ تخت جمشید
1355
نایب قهرمان پنجمین دوره لیگ تخت جمشید
1356
نایب قهرمان ششمین دوره لیگ تخت جمشید
1357
قهرمان جام شهید اسپندی
1358
نایب قهرمان جام حذفی تهران
1360
قهرمان جام وحدت
1360
قهرمانی در دسته اول تهران
1360
قهرمان جام حذفی تهران
1361
قهرمان جام باشگاه های تهران
1361
نایب قهرمان جام باشگاه های دسته اول تهران
1362
قهرمان فوتبال باشگاه های دسته اول تهران
1365
قهرمان فوتبال باشگاه های دسته اول تهران
1366
قهرمان جام حذفی تهران
1366
قهرمان جام حذفی ایران
1366
قهرمان باشگاه های دسته اول تهران
1367

قهرمان باشگاه های دسته اول تهران
1368

نایب قهرمان اولین دوره لیگ آزادگان
1368

قهرمانی در فوتبال دسته اول تهران
1369

قهرمان اولین دوره جام در جام آسیا
1369-70

نایب قهرمانی در فوتبال دسته اول تهران
1370

قهرمانی جام حذفی ایران
1370

مقام سوم در لیگ ازادگان
1370

قهرمان جام حذفی کشور
1370-71

نایب قهرمان لیگ ازادگان
1371

قهرمان سوپرجام تهران
1371

نایب قهرمان سومین دوره جام در جام آسیا
1371

نایب قهرمان لیگ کشور
1372

مقام چهارم لیگ آزادگان
1373

قهرمان لیگ ازادگان
1374

مقام چهارم جام باشگاه های آسیا
1374

قهرمانی لیگ کشور
1375

مقام سوم جام باشگاه های آسیا
1375

قهرمان لیگ آزادگان کشور
1377

قهرمانی جام حذفی کشور
1377

مقام سوم جام باشگاه های آسیا
1378

قهرمان لیگ آزادگان کشور
1378

نایب قهرمان لیگ آزادگان کشور
1379

قهرمان اولین دوره لیگ برتر ایران1381
مقام سوم جام باشگاه های آسیا

 

قهرمان هفتمین دوره لیگ برتر ایران در سال 1387

 


deltang

04-10-2009, 06:33 PM

خبرگزاري فارس: تيم فوتبال پرسپوليس با برتري برابر برق شيراز در چارچوب هفته هفدهم ليگ برتر در هزارمين ديدار رسمي خود به پيروزي رسيد.


به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از پايگاه خبري باشگاه، اين تيم در شرايطي روز جمعه به مصاف تيم فوتبال برق شيراز رفت كه قبل از آن در 999 بازي رسمي به مصاف حريفان رفته بود.
پرسپوليس با كسب پيروزي برابر برق شيراز در هزارمين بازي رسمي به برتري دست يافت.
اين تيم از زمان تأسيس تا به امروز در هزار بازي رسمي به ميدان رفته كه ماحصل آن 560 برد، 293 مساوي، 147 باخت، 1702 گل زده و 728 گل خورده بوده است.
در اين آمار بازي هاي دوستانه و تداركاتي پرسپوليس ملاك نبوده و معيار بازي رسمي و رقابت هاي فوتبال ليگ و جام حذفي تهران و ليگ و جام حذفي، بازي‌هاي آسيايي و ... بوده است.
همچنين فرار فاطمي با باز كردن دروازه تيم برق شيراز زننده نهصدمين گل پرسپوليس در تاريخ رقابتهاي ليگ باشگاه هاي كشور بود.
پرسپوليس پيش از رويارويي با برق شيراز 898 بار دروازه حريفان خود را در رقابتهاي ليگ باز كرده بود كه اين تعداد، با گلهاي احسان خرسندي و فراز فاطمي به 900 گل رسيد.
اين تيم تاكنون 576 بازي در ليگ باشگاههاي كشور انجام داده كه ماحصل آن 294 برد، 196 مساوي، 86 باخت، 900 گل زده و 442 گل خورده بوده و اگر معيار هر برد 3 امتياز باشد تيم فوتبال پرسپوليس تا به امروز 1078 امتياز در 576 بازي بدست آورده است.
اولين گل پرسپوليس در ليگ باشگاه هاي كشور را حسينعلي كلاني در سال 1349 در بازي با برق تهران به ثمر رساند و جالب اينكه فراز فاطمي زننده نهصدمين گل پرسپوليس برابر برق شيراز بود. هشتصدمين گل پرسپوليس در ليگ را هم علي انصاريان در سال 83 و با گلزني به تيم فجرسپاسي به ثمر رسانده بود.
ملاك اين آمار بازي‌هاي پرسپوليس در ليگ منطقه اي، ليگ تخت جمشيد، ليگ جام آزادگان و ليگ برتر بوده است.


deltang

04-10-2009, 06:34 PM

مذاكرات اوليه انجام شد



خبرگزاري فارس: مسئولان باشگاه پرسپوليس مذاكراتي با يك مدافع اسپانيايي انجام داده و به توافقات اوليه نيز دست يافته اند.


به گزارش خبرگزاري فارس، به درخواست مصطفي دنيزلي، مسئولان پرسپوليس به دنبال جذب يك مدافع خارجي بوده و در اين راستا با يك مدافع 25 ساله اسپانيايي به توافقات نسبي دست يافته اند.
قرار است وي امشب به تهران آمده و روز آينده در تمرين از سوي دنيزلي مورد ارزيابي قرار بگيرد.
پرسپوليس پس از جذب زياد شابو، تنها يك بازيكن خارجي مي تواند جذب كند.


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 0:51  توسط رضا   | 

1سلام به همگی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 0:9  توسط رضا   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/16ساعت 0:3  توسط رضا   | 

زندگينامه حضرت مهدی(عج)

صَلّی اللهُ عَلَيکَ يا وَليّ العَصرِ (عج) اَدرِکنی
درود و رحمت بي پايان بر آ خرين وصی, بر پا دارندة حق و عدالت آقا امام زمان (ع)
اَلسّلامُ عَلَی المَهدی عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ الشَّريف
وَاعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَميعاً وَلا تَفَرَقُوا
به ريسمان خدا چنگ بزنيد وپراکنده نشويد
آری همان ريسمانی که اميد بخش همة انسان های ستمديده و به استضعاف کشيده شده در هميشة تاريخ , تحقق بخش وعده های همة انبياء الهی از آدم (ع) تا خاتم(ص) است او که دوازدهمين پيشوای آسمانی اسلام حضرت حجه بن الحسن المهدی صلوات الله عليه و علی آبائه می باشد.

شناسنامه حضرت مهدی (عج):
نام مقدس: (م ح م د )
اسامی ديگر آن حضرت : حجت خدا,خاتم اوصياء,
مهدیمنتظر,وارث,باعث,خلف صالح,قائم به حق
,مظهر دين ,دادگستر ,بقيه الله ,صاحب الزمان ,
روی خوبت آيتی از لطف بر ما کشف کرد زان زمان جز لطف وخوبی نيست در تفسير ما
صاحب شمشير,منصور,تالی,نائب,خالص,صاحب الامر,منتقم, سيد,جابر,اميرميران
,ثائر,خازن,باسط,برهان. القاب مبارک: مهدی , حجه الله , منتظر , قائم , صاحب الزمان.
کنية شريف: ابوالقاسم , ابوعبدالله محل ولادت: شهر مقدس سامراء
ساعت ولادت :موقع طلوع فجر روز ولادت : از ايام هفته روز جمعه
روز ولادت: از ايام ماه پانزدهم ماه مبارک شعبان
سال ولادت: (255) يا (256) هجری
مدت عمر و امامت: از حين ولادت تا آن موقع که خدای
بزرگ اجازة ظهور را مقررفرمايد
يد و پس از سپری شدن دوران حکومت , آن حضرت
را شهيد نمايند . دوران امامت از سال 260 ويا 261
هجری به بعد ميباشد. به اميد ظهور آن سرور.و
براستی سرسبز باد مزرعة انتظارما ای امام زمان
, بيا ای تنها اميد بيچارگان , بيا , بيا آمدنت مبارک .1



روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست منت خاک درت بر بصری نيست که نيست
داستان مادر امام زمان (عليه السلام)
مادر امام زمان (عليه السلام) کيست؟ لطفاً داستان مربوط به ايشان را توضيح دهيد:
مادر امام زمان (عليه السلام) نرجس خاتون دختر يوشعا پسر قيصر روم از نسل شمعون يکی از حواريين حضرت عيسی (ع) است که به دنبال يک سلسله وقايع معجزه
آسا از روم به سامرا می آيد وسپس به افتخار همسری امام حسن عسکری (عليه السلام) نايل می گردد.
خلاصه سرگذشت ايشان از زبان خودشان بدين شرح است:
من مليکه دختر يشوعا فرزند قيصر رومم و مادرم از فرزندان شمعون وصی حضرت عيسی عليه ـ السلام است و هنگامي که سيزده ساله بودم جدم خواست مرا به عقد برادر زادة خويش در آورد. دستور داد کشيشان و
رهبانان را جمع کردند سيصد نفر از ميان آنها انتخاب
کرد و هفتصد نفر هم از امرای لشگر وصاحب منصبان
کشور وچهار هزار نفر از معتمدين و اشراف و اعيان
لشگريان را حاضرساخت وتختی ازخزانه بيرون آورد
که به انواع جواهرات تزيين شده بود ودرميان قصر
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
مجلل خويش بر روی پايه هائی استوار ساختند
و بتها و چليپاهای (صليب) خود را بر بلنديها قرار دادند. و آن گاه قيصربرادرزادة خود را بر روی تخت نشاندند, خدم وحشم کمرها به خدمت بسته لباس رسمی پوشيده,
, رهبانان کتاب آسمانی انجيل را بازکرده خواستند قرائت کنند وخطبة عقد را بخوانند که ناگاه قصر بلرزه در آمد بتها و چليپاهاسرنگون شده و بزمين افتادند و پايه های تخت از جای خود بدر رفت و برادر زادة قيصر از بالای تخت بزير افتاد و بيهوش شد. و رنگ از روی کشيشان پريده , لرزه بر اندام همگی افتاد و يکی از کشيشان بزرگ بعرض قيصر رسانيد که از اين حادثه علامات شومی ظاهر می شود و ما را معاف فرما, اينک نحوستها روی داده که دليل بر زائل شدن دين حضرت مسيح(ع) است. پس جدم اين امر را فال بد دانست و به علما و کشيشان
فرمود اين تخت را بار ديگر برپا کنيد و چليپاها را بر
جای خود قرار دهيد و حاضر گردانيد.ودر آن روز
قيصر برادرزادة ديگرش را بر تخت نشانيد که مرا به
عقد او در آورد واميد داشت که نحوست برطرف شود
واين بار نيز تخت از لرزة قصر سرنگون شد وهول و
هراس بر پا گرديد که همة ميهمانان متفرق شدند و
من که در آتش سودای تو آهی نزنم کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نيست
جدم غمناک و تنها به حرم سرا بازگشت واز اين قضيه به تفکر فرو رفت ومن هم محزون و غمگين در گوشه ای پنهان شدم تا شب شد و بخواب رفتم ودر عالم رؤيا ديدم
حضرت مسيح(ع) و شمعون و جمعی از حواريون در قصر جدم جمع شده اند و منبری از نور بجای تختی که جدم گذاشته بود نصب کردند که از رفعت به آسمان سربلندی می نمود آنگاه ديدم حضرت رسالت پناه محمد مصطفی (ص) و وصی و دامادش علی بن ابيطالب و جمعی از امامان و فرزندان بزرگوار ايشان آن قصر را به نور قدوم خويش منور ساختند. پس حضرت مسيح از روی تعظيم واجلال به استقبال خاتم الانبياء شتافت ودست در گردن مبارک آنجناب در آورد.پس حضرت محمد (ص) فرمودند يا روح الله آمده ام که مليکه فرزند وصی تو شمعون را برای فرزند سعادتمند خود امام حسن عسکری خواستگاری کنم پس حضرت عيسی نظر افکند
بسوی شمعون و گفت شرف دو جهان به تو روی
آورده پس پيوند کن و با اين وصلت با ميمنت موافقت
نما. شمعون گفت موافقم . سپس حضرت رسالت پناه
(ص) بالای منبر رفته وخطبة عقد را خواندند و مرا به ابی
محمد تزويج کردند و حضرت مسيح و حواريون را گواه
عاقبت دست به دامن بلندش برسد هر که را در طلبت همت او قاصر نيست
گرفتند.پس چون ازخواب برخاستم از بيم جان خواب خود را برای خانواده و جدم نقل
نکردم و همواره آن سرّ آسمانی را در دل نگاه داشته و با هيچ کس در ميان نگذاشتم و مطمئن بودم که روزی خواب من تعبير خواهد شد, ولی نمی دانستم چگونه اين جريان بوقوع می پيوندد.
بعد از آن شب چنان قلبم از محبت امام عسکری(ع) موج می زد که از خوردن و آشاميدن باز ماندم و کم کم لاغر و رنجور گشته و سخت بيمار شدم.
پس جدم سراغ تمامی اطباء رفت بگونه ای که طبيبی در شهر روم نماند مگر اينکه او را برای معالجة من حاضر کرد و از دوای درد من از او سؤال نمود و معالجه هيچ يک از آنان نتيجه نداشت و چون جدم از زندگی من نا اميد شده بود , گفت ای فرزند دلبندم , ای نور چشم من , آيا خواهشی داری که بگوئی تا در انجام آن بکوشم , آيا در خاطرت آرزوئی هست تا بعمل آورم.
گفتم ای پدر جان, من که درهای فرج را بر روی خود
بسته می بينم ولی اگر شکنجه وآزار را از اسيران
مسلمان برداری و آنها را از قيد وبند وزندان آزاد
گردانی, اميد است که حضرت مسيح(ع) و مادرش

تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
مريم (س) مرا شفا دهند. سپس پدرم جمعی از زندانيان مسلمان را آزاد ساخت و برخی را از کيفر تخفيف داد و من نيز بظاهر اظهار بهبودی کردم و کمی غذا خوردم پس جدم از اين واقعه خشنود گرديد و سعی در رعايت حال اسيران مسلمين و احترام آنان نمود.
و بعد از چهارده شب بار ديگر در خواب ديدم که حضرت فاطمة زهرا (س) به من داده حضرت مريم (س) که هزار کنيز از حوران بهشتی همراهشان بود به عيادت من آمدند.
حضرت مريم روی به من نمود و فرمود: بنگر اين اسوه بانوان جهان که مادر شوهر تو است. پس به دامن مبارکش افتادم و گريستم و شکايت کردم که حضرت امام حسن عسکری(ع) به من جفا می کند و به دردمن نمی آيد.
پس آن حضرت فرمود: فرزند من چگونه بديدن تو آيد و حال آنکه بخدا شرک می آوری و پيرو مذهب نصاری هستی و اين خواهرم مريم است
که از دين تو به خداوند پناه می برد, و اگر رضای خدا
و مسيح را می خواهی بايد اسلام اختيار کنی تا به
زيارت ابی محمد نائل شوی .
گفتم از جان و دل حاضرم , فرمود بگو اشهد ان
لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله(ص)
شب تار است وره وادی ايمن درپيش آتش طور کجا موعد ديدار کجا
پس چون اين کلمات طيبه را تلفظ نمودم حضرت سيده النساء مرا مورد لطف و عنايت خويش قرار داده و فرمودند دل خوش دار که به زودی به ديدار ابو محمد موفق شوی و من همچنان آن کلمات طيبه را می گفتم که از خواب بيدار شدم ،بيشتر شوق ديدار او
مرا به گريه انداخت باز خواب مرا گرفت که حضرت امام عسکری را خواب ديدم درحالی که ازگذشته شکوه می نمودم. وگفتم ای محبوب من شما که دلم را به محبت خودفريفتی واسير خود گردانيدی حال چرا جفا می کنی.
فرمود: تأخير آمدن من شرک تو بود واينک بدان هر شب بنزد تو خواهم آمد تا روزی که حق تعالي فراق ما را مبدَل به وصال گرداند. و بدين ترتيب شبی نبود که وجود نازنينش را به خواب نبينم تا اينکه شبی ابو محمد (ع) بمن فرمود، جد تو به زودی لشکری به جنگ مسلمين خواهد فرستاد و خود نيز فرماندهی لشکر را به عهده خواهد گرفت وما هم از تو ميخواهيم با لباس خدمتکاران به همراه عده ای از
کنيزان از فلان راه به آنها ملحق شوی واز پی جد خود
روانه شده واز فلان راه رفته تا ما به تو رسيم. و
چنان كردم كه دستور فرموده بودند كه ناگاه طليعه
لشكر مسلمانان به ما برخوردند و ما را اسير كردند

باز بپرسيد ز گيسوی شکن در شکنش کاين دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
وآخر کار من اين بود که به عنوان عنيمت نصيب برده فروش پيري بنام عمر بن زيد شدم كه او نام مرا پرسيد و من گفتم نام من نرجس است . واو گفت اين نام كه نام كنيزان است. ومن در آن كشتي بودم كه بر كناره پل فرات پهلو گرفت، در حالي كه غم وضعف واضطراب مرا در بر گرفته بود ومن نيز در گوشه اي انتظار قاصد را مي كشيدم تا بيايد ومرا كه در قفس سرنوشت اسير بودم آزاد كند.
و بالاخره انتظار به پايان رسيد وصداي مردي را شنيدم كه به برده فروش مي گفت: آيا به جز اين کنيزان، کنيز ديگری هم داری .
برده فروش گفت آری، کنيزی دارم که بيمار است و در گوشه ای آرميده و شنيدم بار ديگر آن قاصد گفت من می خواهم آن کنيز را ببينم و من که پيام حق را شنيدم برخاستم وسراسيمه خود را به آنان رساندم.
در حالی که می ديدم قاصد مهربان ( بشر بن سليمان) نامه محبوب مرا به همراه کيسة زری بدست دارد وبا ديدن آن نامه که به خط وزبان
رومی بود و سر آن با خاتم مبارک مهر شده، گرفتم
وبه برده فروش گفتم تا مرا به همين مرد می فروشی
و يا در غير اين صورت خود را هلاک خواهم کرد. و

مردم ديدة ما جز برخت ناظر نيست دل سرگشتة ما غير تو را ذاکر نيست
بايد بگويم پس از مدتی گفتگو قاصد مرا به قيمت دويست وبيست اشرفی که حضرت امام علی النقی (ع) فرستاده بود از برده فروش خريد ومن به همراه آن مرد راه افتادم در حالی که نامه بهترين عزيزان را که خداوند بخت وطالع مرا با سرنوشت او عجين کرده بود، همان کسی که در فراقش روز وشب را به تلخی سپری کرده بودم.
آری من بوی آن عزيزرا به وسيله آن نامه استشمام کرده، درحالی که آنرا می بوئيدم
و می بوسيدم وگريه امانم نمي داد و از طرفی می ديدم قاصد را که تعجب نموده رو به
من کرد وگفت ميبينم نامه اي را ميبوئی و می بوسی در صورتی که صاحبش را نمی شناسی من به آن قاصد گفتم عجب است که صاحب خود را نمی شناسی در حالی که من او را بهتر از شما می شناسم و می دانم او کيست .
و بار ديگر گفت تعجب دارم از اين که روميه الاصلی
وزبان عربی را با اين فصاحت می دانی. گفتم جدم مرا
بسيار دوست می داشت و نيز علاقمند بود که من
زبانهای مختلف را بدانم از جمله معلمينی که برای
من استخدام کرده بودند مرا به زبان عربی نيز آشنا
ساختند وسپس من خود را به آن مرد معرفی کردم

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد نيت خير مگردان که مبارک فاليست
و گفتم من نرجس مليکه دختر يشوعا فرزند قيصر پادشاه روم هستم و مادرم از فرزندان شمعون بن صفا وصیّ حضرت عيسی بن مريم (ع) است. و داستاني بسيار عجيب دارم که با انتظاری غم انگيز توأم بوده است ومن به آن قاصد گفتم آنچه را که بايد می گفتم و او نيز مرا متواضعانه
همراهی کرد تا اين که رسيديم به خانة اميد, به خانة خوشبختی, به خانة پدر شوهرم حضرت امام علی النقی (ع) در حالی که آن سرور انتظار مرا می کشيد و در بدو ورود
آن حضرت فرمود: دخترم عزّت اسلام وذلّت نصاری و شرف خاندان پيغمبر را چگونه ديدی؟
گفتم دربارة چيزی که شما از من داناتر می باشيد چه عرض کنم؟
و آنگاه فرمودند می خواهم ترا گرامی دارم به اين که ده هزار اشرفی دهم و يا بشارتی به شرف ابدی, هر کدام را که بهتر می دانی انتخاب کن
و من گفتم به مال نيازی نيست , بلکه بشارت شرف
می خواهم.
آن حضرت فرمودند: پس بشارت باد ترا به فرزندی
که پادشاه مشرق و مغرب عالم گردد و زمين را پر از

خيال روی تو در هر طريق همره ماست نسيم موی تو پيوند جان آگه ماست
عدل وداد نمايد بعد از آن که پر از ظلم وجور شده باشد . و من پرسيدم اين فرزند از آن چه کسی است؟ فرمودند : از آنکس که پيغمبر اسلام در فلان شب وفلان ماه و فلان سال رومی تو را برای او خواستگاری نمود و خطبة عقد را جاری ساخت .
ومن گفتم آيا به فرزند دلبند شما ؟
فرمود: او را می شناسی ؟
عرض کردم از شبی که به دست بزرگ بانوی دو جهان حضرت فاطمة زهرا (س) اسلام آورده ام , شبی نبود که او به ديدن من نيامده باشد.
آنگاه حضرت , خادم خود (کافور) را طلبيد و فرمود برو حکيمه خاتون خواهرم را بگو نزد من بيايد. چون آن بانوی محترمه آمد حضرت فرمودند ای خواهر عزيز اينست
آن مکرمه ای که در انتظار ديدار او بودی و آنگاه آن بانوی بزرگوار مرا در آغوش گرفت و نوازش کرد و مورد محبت قرار داده و تبريک گفت.
پس آن حضرت فرمود, که ای دختر رسول خدا ببر او
را به خانة خود و واجبات و سنتها را به او بياموز که
او همسر حضرت امام حسن عسکری (ع) و مادر خاتم
اوصياء , مهدی قائم آل محمد(ع) خواهد بود.
من طبق دستور برادرم آن بانوی بزرگوار را به خانه
فرصت شمار طريقة رندی که اين نشان چون راه گنج بر همه کس آشکار نيست
خود بردم و روزی امام عسکری (ع) به خانه ما آمدند و نرجس را در ميان کنيزان ديدند و نظری طولانی همراه با تعجب به او دوخته و خطاب به من گفتند ای عمه او همان کنيزی است که فرزند من مهدی را به دنيا خواهد آورد. همان مولودی که عزيز خداست وبه اذن خداوند ظهور می کند وزمين را پر از عدل وداد می گرداند پس از آنکه پر از ظلم وبی عدالتی شده باشد من که از علاقه آن دو به يکديگر با اطلاع بودم عرض کردم يابن رسول الله اگر شمارا خواهش اوست به خدمت شما فرستم.
فرمود: ای عمه در اين خصوص از پدرم رخصت بطلب ومن پس از اين گفتگو خود را آماده کرده وبه خانه حضرت امام علی النقی(ع) رفتم وچون سلام کردم ونشستم بی آنکه سخنی بگويم حضرت از باب اعجاز ابتدا به سخن کرده , فرمود: خواهرم حکيمه, نرجس را نزد فرزندم بفرست, عرض کردم آقا من هم
برای همين مطلب نزد شما آمده ام.
حضرت فرمود خداوند می خواهد تو را در اين ثواب
شريک گرداند, پس تو وظيفه داری اين امر را در خفا
به انجام رسانی.
حکيمه گفت بيدرنگ به خانه برگشتم و نرجس را زينت

بر غم مدعيانی که منع عشق کنند جمال چهرة تو حجت موجّه ماست
کرده و زفاف آن معدن فتوت و عفاف را در خانه خود واقع ساختم و بعد از چند روز آن بانوی بزرگوار, آن زهره منظر را به خانة خورشيد انور آن والد مطهر بردم و بعد از چندی آن آفتاب امامت در مغرب عالم بقاء غروب نمود و ماه برج خلافت امام حسن عسکری (ع) در امامت جانشين او گرديد.1
داستان تولد امام زمان (عليه السلام)
امام زمان (عليه السلام) در چه شرايطی وچگونه متولد شدند؟
شرايط زمان تولد امام زمان (عليه السلام) شرايط عادی نمود, زيرا طبق روايآت منقول از پيامبر اسلام (ص) مهدی آل محمد (ع) آن که ستمگران را نابود و زمين را پر
از عدل وداد می کند فرزند امام حسن عسکری (ع) است. ازاين رو دستگاه خلافت عباسی امام حسن عسکری (ع) را در شهر سامرا تحت نظر داشت, و منتظر بود تا اگر
فرزندی از ايشان به دنيا آيد, او را بکشد, همان گونه که فرعون, در کمين بود تا اگر
حضرت موسی (ع) به دنيا آيد , او را به قتل
برساند. دراين شرايط خفقان وغير عادی
حضرت هادی, مخفيانه به دنيا آمدند


معشوق عيان می گذرد برتو و ليکن اغيار همی ببينند ازآن بسته نقابست
جريان تولد حضرت را حکيمه خاتون , دختر امام جواد (ع) وعمة امام حسن عسکری (ع) اين گونه بازگو کرده است: « ابو محمد امام حسن عسکری (ع) شخصی را دنبال من فرستاد که امشت شب نيمة شعبان , برای افطار نزد ما بيا, زيرا خداوند امشب حجتش را آشکار ميکند. پرسيدم اين مولود از چه کسی است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون . عرض کردم: من در نرجس خاتون آثار بارداری نمی بينم حضرت فرمود: موضوع همين است که گفتم.
من در حالی که نشسته بودم , نرجس آمد و کفش مرا از پايم بيرون آورد وفرمود : بانوی من حالتان چطور است؟ گفتم تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود : اين چه سخنی است ؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندی عطا می کند که سرور و آقای دنيا وآخرت خواهد شد, نرجس خاتون از اين سخن من خجالت کشيد.
بعد افطار ونماز عشاء به بستر رفتم
چون پاسی از نيمة شب گذشت
, برخاستم و نماز شب را به جاآوردم
, بعد از تعقيب نماز به خواب رفتم و
دوباره بيدار شدم. در اين هنگام
زگريه مردم چشمم نشسته در خون است ببين که در طلب حال مردمان چون است
نرجس نيز بيدار شد و نماز شب را به جا آورد .سپس از اتاق بيرون رفتم , تا از طلوع فجر با خبر شوم, ديدم فجر اول طلوع کرده و نرجس در خواب است.در اين حالت به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا آشکار نشد؟
نزديک بود شکی در دلم ايجاد شود که ناگهان حضرت امام حسن عسکری (ع) از اتاق مجاور صدا زدند: ای عمه شتاب مکن که نوعود نزديک است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و« يس » شدم . در اين هنگام نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بيدار شد . من او را به سينه چسباندم و نام خدارا بر زبان جاری کردم . امام حسن عسکری (ع) فرمود: سورة قدر را برايش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسيدم : گفت: آنچه مولايت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سورة قدر را
خواندم. کودک نيز در شکم مادر, همراه من سورة قدر را خواند که من ترسيدم. در اين هنگام پردة نوری ميان من و او کشيده شد, ناگاه متوجه شدم کودک ولادت يافته است.
چون جامه را از روی نرجس برداشتم,
آن مولود سر به سجده گذاشته و
مشغول ذکر خدا بود. هنگامي که او
را بر گرفتم , ديدم پاک و پاکيزه است

زبيخودی طلب يار می کند حافظ چو مفلسی که در طلب گنج قارون است
در اين موقع حضرت امام حسن عسکری(ع) صدا زدند: عمه فرزندم را نزد من بياور , وقتي نوزاد را نزد حضرت بردم, وی را در آغوش گرفت, و بر دست و چشم کودک دست کشيد و در گوش راستش اذان و درگوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم سخن بگو پس آن طفل گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله» پس از آن به امامت امير المؤمنين (ع) و سايرامامان معصوم (عليهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسيد فرمود: «الهم انجز لی وعدی واتمم لی امرک و ثبت وطأتی و املاء الارض بی عدلا و قسطا» پروردگارا وعدة مرا قطعی گردان و امر مرا به اتمام رسان , و مرا ثابت قدم بدار, و زمين را به وسيلة من از عدل و داد پرکن.»
در روايت ديگر آمده است: چون حضرت مهدی (ع) متولد شد, نوری از او ساطع گرديد که به آفاق آسمان پهن شد, و مرغان سفيد را ديدم که از آسمان به زير مي آمدند و بال های خود را بردست و روی و بدن آن حضرت می ماليدند و پرواز می کردند , پس امام حسن عسکری (ع) مرا آواز داد که ای عمه فرزند را برگير ونزد من بياور, چون برگرفتم, اورا ختنه کرده و ناف بريده و پاک
و پاکيزه يافتم و بر ذراع راستش


حافظ هرآنکه عشق نورزيد و وصل نخواست احرام کعبة دل بی وضو ببست
نوشته شده بود :« جاء الحق وزهق الباطل إن الباطل کان زهوقا»1

دليل تولد امام زمان (عليه السلام)
به چه دليل امام زمان (عليه السلام) متولد شده اند؟
عقيده به مهدويت و منجی جهانی در اسلام امری مسلم است و در ديگر اديان هم وجود دارد اما به چه دليل حضرت مهدی (ع) متولد شده اند, نه اين که در آخر الزمان به دنيا خواهند آمد؟
دليل عقلی و نقلی قطعی داريم بر اين که حضرت مهدی (ع) قبل از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری (ع) متولد شده اند:
1ـ دليل عقلی: با توجه به سه مطلب ذيل عقل هرانسان منصفی حکم می کند به اين که امام زمان (ع)متولد شده و هم اکنون زنده هستند:
الف) در علم کلام به اثبات رسيد که «هيچ گاه زمين نمي تواند از حجت الهی , خالی باشد.» در روايات هم به اين مطلب تصريح شده
است, در روايت است « لو بقيت الارض
بغير امام لساخت»(1)اگر زمين بدون امام

دلم سراپرده محبت اوست ديده آيينه دار طلعت اوست
باشد, فرو ميرود و نابود می شود.
ب) در علم کلام ثابت شده است « که امامان معصوم بعد از پيامبر(ص) دوازده نفر بيش تر نيستند و همگی از خاندان پيامبر (ص) مي باشند» روايات هم دراين مورد فراوان است.
ج)« يازدهمين امام معصوم ـ حضرت امام حسن عسکری(ع) ـ در سال 260 هجری قمریدر شهر سامرا به شهادت رسيدند» اين از مسلمات تاريخ است.
نتيجة اين سه مقدمه اين است که حضرت مهدی (ع) قبل از شهادت امام حسن عسکری(ع) تولد يافته وبه مقام رفيع امامت رسيده اند, وگرنه زمين از حجت و امام خالی خواهند ماند.
2ـ دليل نقلی:
الف) روايات : در روايات آمده است که
حضرت مهدی (ع) نهمين فرزند امام
حسين (ع) است, ششمين فرزند امام
جعفر صادق (ع) است پنجمين فرزند
امام موسی بن جعفر (ع)است.

گر من آلوده دامنم چه عجب همة عالم گواه عصمت اوست
چهارمين فرزند امام رضا (ع) است, سومين فرزند امام محمد تقی(ع) است , وفرزند امام حسن عسکری (ع) است. مجموع اين روايات بيش از 780 مورد است. ازمجموع اين روايات استفاده ميشود که حضرت مهدی(ع) متولد شده اند, زيرا حضرت امام حسن عسکری (ع) در سال 260هجری قمری به شهادت رسيدند.
ب) نقل تاريخی: مورخان شيعه و سنی جريان تولد حضرت مهدی (ع) و زمان و مکان آن را ضبط کرده اند 1
ج) ملاقات حضرت :اززمان تولد حضرت مهدی (ع) با اين زمان, افراد زيادی حضرت را ملاقات کرده اند, مانند: حکيمه خاتون عمة امام حسن عسکری(ع) که شب تولد حضرت در خانة امام حسن عسکری(ع) بودند و حريان تولد را شاهد بودند.2
ابو نصر خادم , حضرت مهدی (ع) را در گهواره ملاقات نموده است3. سعد بن عبدالله قمی در زمان حيات امام حسن عسکری(ع) با جمعی برای زيارت امام حسن (ع) به سامرا
رفتند, در طرف راست امام کودکی را
مشاهده نمودند که مانند ماه درخشان
بود . پرسيدند : اين کيست؟ فرمود:
شهسوار من که مه آيينه دار روی اوست تاج خورشيد بلندش خاک نعل مرکبست
« مهدی قائم آل محمد (ص) است.»1
درزمان غيبت هم افراد زيادی حضرت را ملاقات کرده اند, که در خصوص ملاقات با حضرت کتاب هايی نوشته شده است . بنابراين حضرت متولد شده اند وگرنه ملاقات با ايشان معنا نخواهد داشت.

حضرت مهدي از اولاد امام حسين (عليه السلام )
چرا امام زمان (عليه السلام ) از اولاد امام حسين (عليه السلام ) است, نه امام حسن (عليه السلام)؟
اين پرسش در مورد همة امامان معصوم بعد از امام حسين (ع) وجود دارد, يعنی چرا امامت در ذريه و نسل امام حسين (ع) است نه از ذرية امام حسن(ع) اين که امام زمان (ع) از نسل امام حسين (ع) است, جای هيچ شکی نيست. در 185 حديث آمده که مهدی(ع) از فرزندان امام حسين (ع) است ودر
148 حديث آمده که مهدی نهمين
فرزند امام حسين(ع) است. 2

اي پادشه حسن خدارا بسوختيم آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است
ولی اين سخن بدان معنا نيست که امام زمان (ع) فرزند امام حسن(ع) نيیت, زيرا مادر حضرت امام باقر(ع) دختر امام حسن مجتبی (ع) است, بدين حهت امام باقر(ع) از جانب پدر به امام حسين (ع) می رسند و از جانب مادر به امام حسن (ع) وبه همين خاطر در زيارت نامة حضرت فاطمة معصومه(ع) دختر امام هفتم (ع) که در شهد مذهبی قم مدفون هستند می خوانيم «السلام عليک يا بن الحسن والحسين » زيرا از طريق جد بزرگوارشان امام باقر(ع) به امام حسن مجتبی(ع) می رمند, گرچه از جانب پدری اولاد امام حسين (ع) محسوب می شود. پس می توان خطاب به امام زمان (ع) گفت: نالسلام علطک يابن الحسن و الحسين » واگر امامت در نسل امام حسين (ع) است, بنابر مصلحتي است که خداوند متعال می داند زيرا خداوند حکيم است و هيچ کار اوبدون حکمت ومصلحت نيست.بعلاوه اگر امامت در نسل امام حسن (ع) بود باز اين پرسش مطرح می شد که چرا امامت در نسل امام حسن (ع) است نه امام حسين (ع).
شايد يکی از علت های اينکه امامت در نسل امام حسين (ع) قرار گرفته و امام زمان (ع) از نسل ايشان است پاداش شهادت امام حسين (ع) در کربلا است. در روايت آمده: خداوند متعال امام حسين (ع) را به خاطر شهادتش به سه چيز پاداش داد: اين سه چيز مخصوص امام حسين (ع) است:
1) امامت در ذريه ونسل ايشان است.
رواق منظر چشمم آشيانة توست کرم نما و فرودآ که خانه خانة توست
2)شفا در تربتش قرار داده شده است. خوردن خاک حرام است، مگر خاک قبر امام حسين (ع) به قصد شفا.
3)دعا در کنار قبرش مستجاب است.1

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/15ساعت 16:6  توسط رضا   | 

داستان ازدواج شهيد همت از زبان همسرش

یك شب پیش از آمدن حاجی به پاوه خواب عجیبی دیدم. او بالای قله‌ای ایستاده بود و من از دامنه قله او را تماشا می‌كردم. خانه سفیدی را به من نشان داد و گفت: "این خانه را برای تو می‌سازم، هر وقت آماده شد دست تو را می‌گیرم و بالا می‌كشم." فردای آن شب خبر رسید همت آمده است.

بر اساس گزارش مستندی که شب گذشته از سوی شبکه دوم سیما منتشر شد و توسط خبرگزاری برنا بازنشر شده؛ همسر شهید همت یكی از دانشجویان داوطلب اعزامی از اصفهان به پاوه بود كه تابستان 1359 وارد این شهر شد و همراه دیگر خواهران مستقر در كانون فرهنگی سپاه و جهاد پاوه به كار معلمی و امداد رسانی در روستاهای اطراف پاوه پرداخت. او در مهرماه همان سال، پس از اتمام مأموریت خود به اصفهان بازگشت و در اواخر تابستان سال 1360 بار دیگر راهی پاوه شد و فعالیت خود را از سرگرفت.

همت مدتی پس از بازگشت از سفر حج به خواستگاری اش رفت. خود وی شرح سامان گرفتن زندگی مشترك خود را با حاج همت چنین تعریف می‌كند: " با یكی دو نفر از دوستان خود عازم كرمانشاه شدیم، آموزش و پرورش آن‌جا ما را به پاوه فرستاد. وقتی وارد شهر شدیم هوا تاریك شده بود. باران می‌بارید. یك‌راست به ساختمان روابط عمومی سپاه رفتیم. همت آن ‌جا نبود. گفتند به سفر حج رفته است. در اتاق خواهران مستقر شدیم و از روز بعد كار خود را در مدارس پاوه آغاز كردیم. آن زمان شهر رونق بیشتری پیدا كرده بود و بخش عمده‌ای از منطقه پاك ‌سازی شده بود و تعداد زیادی از نیروهای بومی توسط شهید ناصر كاظمی و همت، جذب كانون فرهنگی جهاد و سپاه شده بودند.

سفر حج ایشان حدود بیست روز به طول انجامید. در این فاصله به اتفاق خواهران اعزامی خانه‌ای برای سكونت خود در شهر اجاره كردیم. یك شب پیش از آمدن حاجی به پاوه خواب عجیبی دیدم. او بالای قله‌ای ایستاده بود و من از دامنه قله او را تماشا می‌كردم. خانه سفیدی را به من نشان داد و گفت: "این خانه را برای تو می‌سازم، هر وقت آماده شد دست تو را می‌گیرم و بالا می‌كشم." فردای آن شب خبر رسید همت آمده است. یكی-دو روز بعد، از فرماندار شهر برای سخنرانی در مدرسه دعوت كرده بودیم. گفتند كسالت دارد و همت به جای ایشان آمد. حالا دیگر او را حاج همت صدا می‌زدند. چند دقیقه‌ای پس از شروع سخنرانی ایشان، برادری از سپاه آمد و خبر درگیری مناطق اطراف پاوه را داد. حاجی عذرخواهی كرد و مدرسه را ترك گفت.

دو روز بعد همسر یكی از برادران اعزامی از اصفهان، كه در آموزش و پرورش فعالیت می‌كرد و ارتباط صمیمانه‌ای با حاج همت داشت، به محل سكونت ما آمد و درخواست ازدواج با حاج همت را مطرح كرد، بهانه‌ای آوردم و پاسخ منفی دادم.
آن خانم اصرار كرد و از خلق و خوی شهامت، اخلاص و فداكاری حاجی تعریف كرد و گفت: "دیگران روی شهادت و گواهی همت قسم یاد می‌كنند." گفتم روی این موضوع فكر می‌كنم. دو یا سه روز بعد در خانه همان خانم و همسرشان با همت حرف زدیم. او نشانی منزل ما را در اصفهان یادداشت كرد. در آن ایام سپاه پاوه همچنان مشغول پاك ‌سازی روستاهای مرزی از لوث گروهك‌ها و عراقی‌ها بود و چون او نقش عمده‌ای در فرماندهی این عملیاتها داشت قرار شد پس از اتمام عملیات راهی اصفهان شود.

همزمان با انتقال تعدادی از شهدا به اصفهان فرصتی فراهم شد و حاجی در آن سفر همراه با خانواده خود برای گفتگو با پدر و مادرم به خانه ما رفتند. از آن‌جا كه شخصیت حاج همت احترام برانگیز بود و علاوه بر آن از قدرت كلام خوبی برخوردار بود و محبت دیگران را نسبت به خود جلب می‌كرد، در اولین برخورد با خانواده من توانسته بود جای خود را باز كند.

به دنبال موافقت هر دو خانواده حاج همت از اصفهان با پاوه تماس گرفت. برادران مستقر در كانون، امكان سفر من به اصفهان را در اسرع وقت فراهم كردند. فردای همان روز كه به اصفهان رسیدیم حاج همت به خانه آمد. خانواده ما قصد داشتند مراسم عقد و عروسی را به زمان خاصی بیندازند، اما ایشان با تبحری كه در جا انداختن مطالب داشت گفت: " برای یك مسلمان هیچ روزی بهتر از ولادت بنیانگذار اسلام نیست." و با این جمله قرار عقد را برای دو روز بعد، یعنی هفدهم ربیع‌الاول گذاشت.

دلم می‌خواست خطبه عقد را امام خمینی(ره) بخوانند، این، یكی از آرزوهایی بود كه زوج‌های جوان در آن روزها داشتند و در صورت انجام آن به خود می‌بالیدند. به حاج همت پیشنهاد كردم از دفتر امام وقتی بگیرند. ولی پیش از آن‌كه درخواست خود را به طور كامل به زبان بیاورم حاجی از من خواست صرف ‌نظر كنم. او گفت: " راضی نیستم روز قیامت جوابگوی این سؤال باشم كه چرا وقت مردی را كه متعلق به یك میلیارد مسلمان است به خودت اختصاص دادی."

قرار خرید گذاشته شد. حاج همت دست خانواده‌اش را جهت خرید برای من باز گذاشته بود، اما برای خودش جز یك حلقه ساده كه قیمت آن به دویست تومان هم نمی‌رسید، خرید دیگری نكرد.مراسم عقد به دور از هرگونه تجملات و ریخت و پاش برگزار شد. من با لباس ساده سرسفره حاضر شدم. حاجی نیز یك دست لباس سپاه به تن كرده بود. میهمانان مجلس، اعضای هر دو خانواده و تعدادی از دوستان من و حاجی بودند. مراسم با صلوات و مدیحه‌سرایی برگزار شد، هر چند كه این‌چنین رسمی در میان اقوام و خانواده ما معمول نبود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/15ساعت 15:30  توسط رضا   |